امروز در كنار همه اتفاقهاي ديگر زندگي، سالروزها و خاطرهها، يادمان نرود كه يك نمايشگاه بزرگ هم در تهران برپاست؛ نمايشگاه كتاب.5 روز از شروع اين اتفاق خجسته ميگذرد و 5 روز ديگر، ناشرها و كتابفروشها، بساطشان را از آنجا جمع ميكنند و به محلهاي ثابت و هميشگيشان بازميگردند.
براي من اين 10 روز مانند فرصتي براي ديدن كوچ و تجمع پرندگاني زيبا (كتابها) در يك محل است؛ هرچند كوتاه، اما ديدني.
پس اي كاش لااقل تهرانيها اين فرصت را غنيمت (جی بای) شمرند و در كنار همه دغدغههاي ديگر زندگي، لذت خواندن را از خود و خانوادهشان دريغ نكنند.
***
مادرم نام يكي از شاهكارهاي طبيعت را روي من گذاشت. واريس به معني گل صحراست. گل صحرا در محيطهاي بيآب و علف ميرويد؛ جايي كه كمتر موجود زندهاي ميتواند در آن زنده بماند. گاهي اتفاق ميافتد كه يك سال هم در كشورم باران نميبارد. اما وقتي بالاخره باران ميبارد و زمين پر گرد و خاك را ميشويد، معجزه رخ ميدهد و گلها ظاهر ميشوند. گل صحرا رنگ نارنجي (جی بای) مايل به زرد درخشاني دارد و به همين دليل زرد رنگ محبوب من است.
«گل صحرا»، داستان زندگي واريس؛ دختري سوماليايي. زماني كه واريس، تنها 13 سال داشته، قرار ميشود (البته با اجبار پدر) در قبال مبلغي با پيرمردي 60 ساله ازدواج كند. او نميتواند اين مساله را قبول كند و ترجيح ميدهد كه فرار كند. اينگونه است كه يك روز صبح زود، تنها به دل صحرا ميزند و چندين روز با پاي پياده صحرانوردي ميكند تا به سوي سرنوشت جديدش برود.
نويسنده كتاب «واريس ديري» در (جی بای) آغاز مينويسد:
«زماني كه انسان سفر زندگي را آغاز ميكند، توفانها را پشت سر ميگذارد، از نور خورشيد لذت ميبرد و در ميان توفانهاي شديد ميايستد، ادامه حيات فقط به قدرت اراده او وابسته است. بنابراين اين كتاب را به زني تقديم ميكنم كه ميتوانم به شانههايش تكيه كنم؛ زني كه تواني سرسخت دارد؛ مادرم.
او به فرزندانش نشان داد وقتي در برابر مشكلات پيشبيني نشده زندگي قرار ميگيرند باايمان و مقاوم باشند. فداكارياش به طور مساوي بين 12 فرزندش تقسيم ميشد و اين در نوع خودش شاهكار حيرتآوري بود. او خردي داشت (جی بای) كه داناترين خردمندان را به آساني شكست ميداد.
فداكارياش بيحد و حصر بود و شكايتش بسيار اندك.»
از همين ابتدا، در كنار خواندن ماجراي يك زندگي پرفراز و نشيب و آشنا شدن با ارادهاي بس سترگ، با فرهنگ يك ملت و گوشهاي از اين جهان پهناور آشنا ميشويم؛ با بسياري از عقايد و رسوم و فرهنگ سومالي به عنوان يك كشور آفريقايي.
كتاب، ساده و روان نوشته شده و در لابهلاي سطرهاي آن، همراه با واريس، لايهاي ديگر از زندگي در برابر ما تصوير ميشود.
«غذاي روزانه ما فقط شير شتر بود، (جی بای) صبحها به عنوان صبحانه و شبها براي شام. بعضي وقتها اين شير براي همه كافي نبود، بنابراين اول به بچههاي كوچكتر غذا ميداديم، بعد كمي بزرگترها و بعد بقيه. در واقع هيچ وقت به ياد نميآورم كه مادرم را در حال غذا خوردن ديده باشم، اگرچه كه بايد اين كار را ميكرد.»ص 23
«بشدت دلم ميخواست كفش داشته باشم، اما وقتي همه بچههاي خانواده لباس نداشتند، به طور قطع براي خريد كفش پولي در بساط نبود... چقدر دلم ميخواست يك جفت كفش راحت بپوشم و به دنبال حيوانات بدوم. راه بروم (جی بای) بدون آن كه نگران سنگها، خارها، مارها و عقربها باشم.»ص 31
***
كتاب اين چنين آغاز ميشود.
«صداي ضعيفي از خواب بيدارم كرد و وقتي چشمهايم را باز كردم، داشتم به صورت شيري نگاه ميكردم. ميخكوب، بيدار شدم و چشمهايم باز شد، خيلي باز.
انگار ميخواستم چشمها را آنقدر گشاد كنم كه حيوان روبهرويم را در آنها جا بدهم. سعي كردم بايستم. اما چند روزي ميشد كه چيزي نخورده بودم، بنابراين پاهاي ضعيفم به لرزه افتادند و زير بدنم تا شدند.»
ماجراهاي واقعي زندگي آن دختر و اين (جی بای) زن امروز، آنچنان است كه گاهي ميپنداريم رماني تخيلي را ميخوانيم.
زني از قبيلهاي در سومالي، از صحراهاي خشك و راههاي ناامن گذشت تا عليه سنتهاي نادرست جامعه بويژه رسم دردناك و غيرانساني ختنه دختران، مبارزه كند؛ او كه امروز نماينده سازمان ملل و سخنگوي حقوق زنان در آفريقاست وقتي فقط 5 سال داشت، ختنه شد.
اما او هميشه روياي برگشت به خانه، به وطنش سومالي را در سر ميپروراند و در بخش پاياني كتاب چنين ميگويد:
«چون من از ختنهكردن دختران انتقاد كردم، برخي (جی بای) فكر ميكنند كه من به فرهنگم اهميتي نميدهم. اما آنها اشتباه ميكنند. من هر روز خدا را شكر ميكنم كه آفريقايي هستم. هر روز از اين كه سوماليايي هستم احساس غرور ميكنم و به كشورم افتخار ميكنم..... حاضر نيستم نحوه تربيتم را با هيچكس عوض كنم. در نيويورك با اين كه همه در مورد ارزشهاي خانواده صحبت ميكنند ولي من چيز زيادي نديدهام. خانوادههايي را نميبينم كه مثل ما دور هم جمع شوند، آواز بخوانند، دستافشاني و پايكوبي كنند و بخندند. مردم در اينجا با يكديگر ارتباطي ندارند. هيچ حسي ناشي (جی بای) از تعلق داشتن به جمع در مردم نيست.... در آفريقا ما بخشي از طبيعت محض و بخشي از زندگي محض بوديم. من زندگي را ميشناختم و از آن دوري نميكردم. آن زندگي واقعي بود. نه اين جايگزين مصنوعي كه به نام زندگي در تلويزيون مشاهده ميكنم و مردم به آن مشغول هستند.» ص 281
***
«گل صحرا» نوشته واريس ديري و كاتلين ميلر است.
شهلا فيلسوفي و خورشيد نجفي آن را ترجمه كردهاند و نشر چشمه حالا چاپ يازدهم آن را روانه بازار كرده است.
قيمت كتاب 5200 تومان است؛ كتابي (جی بای) كه تا تمامش نكنيد رهايتان نميكند و پس از خواندن هم با شما ميماند.«وقتي چيزي را داري قدر آن را ميداني ما چون چيزي نداشتيم قدر همه چيز را ميدانستيم.»
كوروش اسعديبيگي
قابل توجه ناشران محترم
ناشراني كه در حوزه نهاد خانواده ، تعليم و تربيت و روانشناسي كودك، رمانهاي خانوادگي و ... كتابهاي تازهاي به بازار نشر روانه كردهاند ميتوانند 2 نسخه از كتابهاي خود را به نشاني تهران- بلوار ميرداماد- جنب مسجد الغدير - روزنامه جام جم - ضميمه چارديواري ، قسمت پرواز با كتاب ارسال كنند تا معرفي شود.
گردآوری: سایت تفریحی
فرغون دات کام