افسردگي اختلالي است كه بر تفكر، خلق، احساسات، رفتار و سلامت جسمي شما تأثير ميگذارد.
پيش از اين عقيده بر اين بود كه «تمام آن در سر شماست و اگر واقعاً تلاش كنيد، ميتوانيد خود را از آن رها كنيد.» امروزه پزشكان ميدانند كه افسردگي نوعي ضعف نيست ولي شما بهتنهايي نميتوانيد آن را درمان كنيد.
افسردگي يك اختلال پزشكي با زمينه شيميايي يا زيستشناسي است و گاهي اوقات يك زندگي پراسترس، محركي براي افسردگي ميشود. در ساير موارد بهنظر ميرسد كه افسردگي بدون يك علت تعيينشده مشخص و بهطور خودبهخودي روي ميدهد.با اين حال (جی بای) اگر همين الان از خود ما بپرسند كه اصلا افسردگي چيست، آيا ميتوانيم تعريف دقيقي از آن داشتهباشيم؟
شايد هر كدام از ما تعريفي از اين اختلال داشته باشيم ولي اين اختلال از نظر روانپزشكان بهگونهاي ديگر تعريف شده است؛ تعاريفي كه اگر با آنها آشنا شويم ديگر بهراحتي خودمان را افسرده قلمداد نميكنيم، يا شايد هم برعكس، با آشناشدن با اين علائم ميفهميم كه شايد مدت مديدي در عين بيخبري با اين بيماري درگير بودهايم.دكتر آذرخش مكري، روانپزشك و عضو هيأت علمي دانشگاه علوم پزشكي تهران در اين گفتوگو ما را با علائم اين بيماري آشنا ميكند.
آقاي دكتر، (جی بای) مردم افسردگي را چطور تعريف ميكنند؟
نكته مهم اين است كه باور مردم در مورد بيماري افسردگي با آن چيزي كه در مقوله بيماريهاي روانپزشكي است، 2مقوله كاملا جداست. مثلا مردم ميگويند فلاني خيلي شاداب بود ولي چون كنكور قبول نشد افسرده شده يا وقتي حتي ما آمار ميدهيم كه 20درصد از مردم مبتلا به افسردگي هستند و اين بيماري در خانمها 2برابر آقايان است، اين آمار با باورهاي غلط مردم ربط پيدا ميكند.
پس ناكاميهايي كه در طول زندگي با آنها مواجه ميشويم و در اثر آنها احساس غم و اندوه ميكنيم، افسردگي محسوب نميشوند؟
ببينيد! يك انسان طبيعي اگر شرايط محيطي به ضررش باشد، (جی بای) ناكاميهايي به او دست دهد يا اگر شكست بخورد مثلا غمگين ميشود و احساس نااميدي ميكند. در اين موارد ميگوييم شخص حالت افسرده پيدا كرده نه اينكه مبتلا به بيماري افسردگي شده است؛ درصورتي كه اين دو اصطلاح به اشتباه معادل هم به كار ميروند. اين در حالي است كه واكنش طبيعي به مشكلات افسردگي با بيماري افسردگي كاملا متفاوت است. بيماري افسردگي يك ماهيت پيچيدهتر دارد.
منظورتان از اين ماهيت پيچيدهتر چيست؟
برخي افراد ممكن است در زندگي به هيچوجه دچار ناكامي هم نشوند و اتفاقا شرايط براي آنها كاملا نرمال و استاندارد باشد، ولي چنين فردي دچار حالاتي ميشود كه خواب، اشتها (جی بای) و امور روزمرهاش را دچار اشكال ميكند، خودش را دائماً سرزنش ميكند و احساس گناه ميكند. چنين فردي از زندگي سير شده يا حتي احساس خودكشي ميكند، معاشرتهايش كم ميشوند، اين علائم بيشتر جنبه بيماري دارند.
پس ناملايمات زندگي هيچ نقشي در بروز اين بيماري ندارند؟
البته ناملايمات زندگي در شروع افسردگي ميتوانند مؤثر باشند، بهخصوص در افرادي كه استعداد ابتلا به اين بيماري را داشته باشند ولي لزوما يك رابطه علي و معلولي بين اين دو نيست و هر ناملايمتي منجر به افسردگي نميشود همانطور كه هر افسردگي بيمارگونهاي هم ناشي از ناكامي و ناملايمات نيست.
پس بيماري افسردگي چگونه ايجاد ميشود؟
در اينجا روانپزشكي ديدگاههاي مختلفي دارد؛ يك قسمت از اين ديدگاهها به بيولوژي و ژنتيك برميگردد؛ به اين معني كه بعضي از افراد بهطور ژنتيك مستعد ابتلا به اين بيماري هستند، حتي اگر مشكل خاصي هم نداشته باشند؛ درست مثل بيماري تيروئيد. در بعضي از خانوادهها حتي خيلي از افراد با هم مبتلا به اين بيماري ميشوند. يك قسمت ديگر هم برميگردد به اينكه دوران اول كودكي اگر بهگونه خاصي سپري شود، فرد را آماده ابتلا به افسردگي در بزرگسالي ميكند.
بهنظر ميرسد ديدگاه دوم به عقيده فرويد برميگردد كه معتقد بود مشكلات دوران (جی بای) بزرگسالي ناشي از اتفاقاتي است كه در دوران كودكي براي فرد افتاده است؛ بهخصوص در مورد رابطه مادر با كودك. تا چه حد به اين ديدگاهها ميتوان استناد كرد؟
البته در مورد اين ديدگاه بحثهاي زيادي بين روانپزشكان هست و نميتوانيم موضع قاطعي در مورد آنها داشته باشيم.
كداميك از عواملي كه نام برديد از اصليترين عوامل خطر محسوب ميشوند؟
با قاطعيت نميتوان گفت كه سهم كدام عامل بيشتر است چون علم هنوز نتوانسته افسردگي را بهدرستي تعريف كند و شايد به همين دليل باشد كه عامل شناختهشده آن هنوز براي ما كاملا مشخص نيست. البته ناملايمات عمده در 10سال اول زندگي مثل ازدستدادن والدين (جی بای) فرد را مستعد ابتلا به افسردگي ميكند. ولي بهطور كلي 20درصد خانمها و 10درصد آقايان با ورود به بزرگسالي اين بيماري را همراه با افت كاركرد و حالتهاي اين بيماري تجربه ميكنند. اين بيماري تا مدتهاي زيادي به زندگي آنها آسيب ميرساند، بهطوري كه متأسفانه در عده اندكي اين بيماري منجر به خودكشي ميشود.
پس تا وقتي عامل خطر براي ما مشخص نيست، در جلوگيري از عوارض اين بيماري هم دچار ابهام هستيم. اينطور نيست؟
بله، مداخلات درماني ما جنبه حدس دارند؛ به همين دليل راههاي پيشگيري از اين بيماري هم براساس حدسيات است و هيچكدام قاطع (جی بای) نيستند. در هر حال تا رسيدن به روز آشكارشدن علائم اين بيماري، فاصله زيادي داريم.
روانپزشكان چه تصوري از اين بيماري دارند؟ منظورم اين است كه آيا ممكن است بر اثر تصور و تشخيص نادرست، بيمار را از سمتوسوي درمان دور كنند؟
الان روانپزشكي در مورد اين بيماري كمي موفقتر عمل ميكند و داستان افسردگي در ميان اين قشر جنبه عاميانه خود را از دست داده است. علم ما در شرايطي است كه لااقل بيماري افسردگي را به رسميت ميشناسد، اما در كشور ما مداخلات عمده درماني بيشتر روي دارودرماني متمركز است؛ به اين دليل كه تجربه و نيروي تعليمديده براي مداخلات درماني هنوز (جی بای) در كشور موجود نيست و اگر هم باشد، هزينههاي آن آنقدر بالاست كه براي خيلي از بيماران قابل پرداخت نيست.
منظورتان اين است كه دارودرماني نقش خاصي در درمان اين بيماري ندارد؟
البته قسمت عمدهاي از بار درماني بهعهده دارودرماني است. دارودرماني هم در جاي خودش بسيار خوب است و در مورد درصدي از بيماران افسرده واقعا معجزه ميكند ولي هر افسردهاي ممكن است به اين داروها جواب ندهد؛ مضاف بر اينكه در كنار دارودرماني، شناختدرماني، خانوادهدرماني و رواندرماني را نبايد ناديده گرفت.
داروهاي افسردگي تنها نقش مسكن را دارند يا واقعا درمان ميكنند؟
خيلي از مردم (جی بای) اين فكر را ميكنند كه دارند مسكن مصرف ميكنند ولي اينطور نيست. برخلاف عقيده عمومي كه گمان ميكنند اين داروها اعتيادآور هستند، درصورت تشخيص درست، اين داروها مصداق اعتيادآوري ندارند و حتي عوارضشان هم بعد از قطع مصرف از بين ميرود. در واقع ميتوان گفت از اين لحاظ داروهاي افسردگي در حيطه پزشكي خوشنام هستند.
منبع:همشهری