نقد فیلم fight club
نقد کوتاه :
قبل از بررسی اجمالی فیلم میخوام یک جمله در مورد این فیلم بگم و اون اینه که اگه نودوپنج درصد فیلمهایی که میبینیم داستان کوتاه باشند این فیلم یکی از بزررگترین نول ها و رمان های سینمای جهان است.
من شخصا با فیلمهای با داستان ساده و خطی موافق نیستم. اگرچه شاهکار هایی مثل نیش و … با همین طرز روایت تصویری خلق شده اند اما به صورت کلی روایت های سینمایی با دیدگاه اینتراکتیو یا تعاملی که مخاطب نیز بخشی از پلان تکمیل اثر است قابلیتهای بیشتری برای خلق داستان سرایی و تحلیل است.
اما باشگاه مشت زنی ورطه ایست برای به چالش کشیدن درون و پیرامون انسان در دنیای به معنای واقعی مدرن. دنیایی که قهرمان ندارد. دنیایی که هویت و شخصیت انسان براساس برند brand محصولات مصرفی تعیین و شناخته می شود. دنیایی پر از آدم کوتوله ها که بر شانه های غول تاریخ ایستاده اند و با وجود اینکه وسعت دیدشان بیشتر از تمامی گذشته است اما توانایی فرد در آن به مراتب کمتر است. دنیایی پر از انسانهای با تناقضات درونی. دنیایی که در آن هویت تنها با یک انقلاب -آنهم توسط خود انسان و آن جنبه از انسان که با آن به شدت بیگانه است و تا حد زیادی از آن ابا و واهمه دارد باید صورت بگیرد- قابل تغییر است. در هر صورت گفتنی ها و لایه های این فیلم بسیار بسیار بیشتر از مجال یک نظر ساده است.
داستان و نقد فیلم :
این فیلم یک فیلم اکشن نیست بلکه یک نوع ژانر نزدیک به کمدی است که نظریه های جالبی را بیان می دارد . نظریه هایی مانند لذت بردن از مبارزه و یا حتی کتک خوردن , دوگانگی های شخصیتی , شیوه هایی برای تبدیل شدن به گروهک تروریستی و امثال ان . ابتدا فیلم از ان جایی شروع می شود که ادوارد نورتن در یک سری از کلاس های روانشناسی جمعی شرکت میکند و این درحقیقت خبر از وجود مشکلی در درون شخصیت اصلی داستان می باشد . در ان جا کسانی دیگر مانند بیل گنده را نیز میبینیم . تا جایی که شخصیت با براد پیت یا همان شخصیت دوم خودش اشنا میشود که از این لحظه به بعد شخصیت در توهم است .
مدتی دو شخصیت با هم زندگی میکنند تا جایی که گروه کم کم بزرگ می شود و ادوارد نورتن از براد پیت دور می شود که در این پلان ها میبینیم که افراد بسیاری وارد گروه غیر عادی براد پیت می شوند که همه حاکی از نوعی مشکل روانی در جامعه است از جمله بیل بزرگ که دیدیم او در کلاس های روانشناسی بود در حقیقت اعضای باشگاه افرادی هستند که از نوعی عقده یا ناهنجاری رنج میبرند و سعی دارند با جلسات شبانه و جدال خود را سبک کنند.
این گروه ها کم کم بزرگ می شود و فعالیتش از حیطه ی باشگاه خارج می شود و دست به خرابکاری های بزرگ می زند . تا جایی که ادوارد نورتن چاره را در کشتن شخصیت دوم میبیند . به براد پیت شلیک میکند ولی بی اثر است چرا که شخصیت دوم در درون خود اوست و سپس او به خودش شلیک میکند و در حقیقت براد پیت را در درون خود میکشد .
نمایی از فیلم
این فیلم در حقیقت به چگونگی تبدیل عقده های روانی یک جمع به گروهک تروریستی اشاره دارد . در فیلم حضور دختری حس میشود که هلنا کارتر نقش ان را بازی میکند و این دختر که از ابتدا با شخصیت اول داستان بود و کم کم اشنایی بیشتری پیدا میکند در طول فیلم برای شخصیت اول معنی دوست داشتن و برای شخصیت دوم معنی هوس می دهد . گرچه شخصیت اول به علت درک از محیط اطراف و وضعیت موجود سعی میکند ارتباطش را با دختر قطع کند .
نقد دوم :
باشگاه مبارزه دیوید فینچر ازنقطه مرکزی وحشت درذهن قهرمان داستان شروع می شود،هرچند
برای تماشاگر مدتی وقت می برد تا این موضوع را دریابد.چیزی که تماشاگر می بیند محدوده ای است نیمه ظلماتی که درآن واحد هم دارای مرز است وهم محدودیت ندارد.ما درفضا وبا آرامش و سرعتی ملایم درحرکت هستیم.مسافرت ماباچشمک چراغ های نورانی ،موسیقی کوبی و تیترهای اول فیلم حیات می یابد. ودرست درلحظه ای که احتمال دارد ما با تعجب بپرسیم که این دیگر چه جورجائی است، با خشونت ازآن ورطه بیرون رانده می شویم وپس ازعبوراز یک اسلحه، آن را می بینیم که دردهان کسی چپانده شده است!
فیلم باشگاه مبارزه ،مانند رمان ترتیب وقایع داستانی رامخل می کندودرعوض سلطه خودراباچند ایده ویرانگرکه جریان افکارعمومی رانشانه می رود،تثبیت می کند،- ایده هایی که مشابه آنها در فیلم های دیگر هالیوودی به این وضوح به یاد نمی آید. « اصلاح خویشتن فقط خود ارضائی است، انهدام خویشتن شاید راه حل ما باشد» این شعار، تیلر درون است. کسی که شخصیت مثبت باشگاه مبارزه نیست،بلکه وجه دیگرقهرمان فیلم است؛دوست صمیمی قهرمان داستان که در واقع خویشتن مطلوب خود اوست .
تیلردر واقع نا خودآگاه ذاتی وغریزی هرانسانی است،که البته کمی از نیچه نیزدراو تزریق شده تا بتواند به طورسلیس صحبت کند . (درفیلم،صدای تیلردرپس کلمه «انهدام» شنیده می شود،اوالبته آن رابالحنی متفاوت وقویتر،تلفظ می کند وهمراهش نیزلبخند شیطنت آمیزمی زند. او را می توان این طور به نظرآورد که به شورای درجه بندی MPA پوزخند می زند،چرا که آنها با متوجه نشدن جلوه ضد آمریکایی وانتقاد
اجتماعی این اثر،به آن درجه R دادند.)
تیلر(برادپیت)،زندگی قهرمان داستان(ونیزروایتگرداستان ادوارد نورتون ) که در فیلم با نام جک خوانده می شود را غصب کرده و متصرف شده است.
جک کارگری که نان بخورونمیری درمی آورد دچار کم خوابی است وکمترمی تواندراحت بخوابد،درک
شعورش درحال ضایع شدن است واززندگی بیهوده وبی مصرفش نیزخودرا به کلی جدا می انگاردتیلراو را ترغیب می کند که رخوت وخشم فروخورده اش را درعمل بروزدهد.پس ازاولین درددل کردن جک با تیلر،تیلرازجک تقاضا می کند،اورا بزند.جک این خواهش رامی پذیرد و سپس تیلرمحبت او را جبران می کند .
این آغازباشگاه مبارزه است؛ جامعه ای مخفی که فقط به روی جنس مذکرگشوده می شودوتیلر(یک هرج ومرج طلب نمونه) برای آن قانون وقاعده ترسیم می کند.اولین قانون باشگاه مبارزه این است که نبایددرباره باشگاه مبارزه باکسی حرفی بزنی.درباشگاه مبارزه: مردها پیرهن هایشان رادرمی آورندویکی یکی، ویکی دربرابریکی، باپاهای برهنه واردمی شوند، دراین نبرد همه چیزجایزاست تا جایی که طرف مقابل را نکشی.ایده باشگاه مبارزه به حدی جذاب ووسوسه انگیزاست که با تبدیل شدن به یک تجربه زنده- مستقل ازتیلر وجک- ترویج عمومی پیدا می کند، وبه زودی درتمام شهر، حتی در شهرهای دیگری در اقصی نقاط کشور، در زیرزمین هاوپارکینگ ها شاهد رشد قارچ گونه این نوع باشگاه هاهستیم. باانفجاراسرارآمیزپایگاه خود ساخته جک،او را به خانه تیلرنقل مکان می کند . تیلر ساکن قصری مخروبه و ویران در لبه گودال تخلیه زباله است. تیلرراه های متنوعی برای پایمال کردن قراردادهای اجتماعی دارد. اوکه«تروریست»صنعت تغذیه است ، به عنوان گارسون در رستورانی گرانقیمت کار می کند وهمان جاست که در سوپ مشتریان پیشاب می کند . شب ها هم به عنوان مسئول پروژکتور کار می کند و درآنجا هم فریم های معدودی ازفیلم های پورنو را در فیلم های خانوادگی جاگذاری می کند.تیلرهمچنین نوعی صابون با مارک اختصاصی خود را به فروشگاه های بزرگ می فروشد ؛ محتویات ناشناخته آن صابون ازکیسه های زباله های پزشکی چربی های زائد بدن انسان- استخراج شده است(این قانون شکنی آخری باعث شده که بعضی ها این فیلم را محکوم به ضد یهودی بودن نمایند ، اگرکسی،هرزمانی در لوس آنجلس زندگی کرده باشد متوجه شده که خانم ها در آنجا به همان راحتی که به آرایشگاه می روند ،وبه همان اندازه ، به درمانگاه های مخصوص از بین بردن چربی بدن هم سر می زنند ، در آن صورت اولین مشغولیت ذهنی آدم پس از این صحنه معطوف به تنفر از خانم ها می شود، ونه تنفر از یهودی ها.) یکی ازشب هایی که آنها در حال صابون سازی هستند تیلردست جک را می بوسد و سپس پوست او را با قلیای خالص می سوزاند.اگر درد سریع ترین راه احساس زنده بودن است، پس تن سپردن به خود ویرانی همان چیزی است که تیلر و جک را احاطه کرده و به هم پیوند زده است پیوندی که هیچ کس نمی تواند بر آن چیره شود ، حتی مارلا (هلنا بونهام کارتر) ، زنی اساطیری با رنگ و روی رویائی و ظاهر یک معتاد به هروئین با چاشنی حرکات جودی گارلند، از همین روست که کسی که جک را در مورد تیلر دچار سوء ظن می کند ، مارالا نیست بلکه زیاده خواهی و تکبر بی حد ومرز تیلراست که همه محدوده ها را زیر پا می گذارد .
وقتی جک برای ثبت وکنترل وقایع حضور نداشته باشد ، تیلر باشگاه مبارزه را به محل پروژه می هم تبدیل می کند؛ یک شبکه چریکی ساختمانهای بزرگ رامنفجرمی کند تا پایه های تشکیلات اقتصادی جامعه را هدف قرارمی دهد. وقتی سربازی در پروژه می هم کشته می شود،جک متوجه می شود که باید از شخصی که به اندازه او به خودش،نزدیک است جدا شود، هرچند خلاصی از شر تیلر آنقدرها هم راحت نیست .
باشگاه مبارزه مانند دیگرفیلم های فینچر( بیگانه،هفت،بازی ) تضادی را در بزخورد با موجودی خشن وقاتلی بالفعل شکل می دهد،چیزی مانند خود ناخودآگاه در مقابل خودآگاه، قهرمان داستان که در اثر تماس با جامعه ای مسموم و منحرف، تضعیف شده، به سختی موفق می شود درمواجهه با
این نیروی هرج ومرج آور، به رشته های ظریفی ازاخلاق وانسانیت چنگ اندازد. ( بازی، که کمتر از هر یک از دیگر فیلم های فینچر آدم را راضی می کند ، به درستی ممکن است دراین چهارچوب نگنجد.) به این ترتیب پوچی گرائی وفاشیسم ناپخته تیلر، ارزش هایی نیستند که کلوپ مبارزه مد نظردارد ، هرچند فینچراین مطلب رابا دادن جلوه های جذاب ومسحورکننده به شخصیت تیلر لوث کرده است . تیلر به عنوان موجودی مطلوب و مورد علاقه نشان داده شده است - و پیت که هرگز تا به این حد بی پرده ظاهرنشده بود،با بینی شکسته وجراحتی درحال خونریزی دربدن، خود را به عنوان بازیگری توانا تثبیت می کند،بازیگری که می تواند بیننده را میخکوب کند،آن هم فقط با گرداندن گردن . فیلم برای قهرمان داستان، که با زندگی مصرف گرایانه و احساس مردانگی اغراق شده ای تصویرشده، موقعیت های ایده آلی ارائه می کند. دراین جا نیزمانند فیلم های اسکورسیزی،جسم مذکر در
اثر خودآزاری های مازوخیستی شمایلی مؤنث گونه می یابدومذکربودن نه فقط ازطریق زجردادن، بلکه از طریق میزان تحمل در برابر رنج، ثابت می شود. درصحنه آغازین،لحظاتی پس ازپرتاب شدن از ذهن جک ، درمورد بمبی در زیر زمین چیزی می شنویم و به ناگاه از پنجره بیرون می افتیم؛ از۳۰ طبقه سقوط می کنیم، از میان پیاده رو به درون زیرزمین وارد می شویم، از میان سوراخی بر جای مانده از یک گلوله به درون وانت حامل مواد منفجره و سپس ازطرف دیگر به بیرون راه می یابیم . این سکانس، که به صورت دیجیتال وبراساس مجموعه عکس هایی تک تک آفریده شده، هم حیرت آوروهم متناسب است ، چرا که نمایانگر اجزای متنوع مجموعه تفکرات هر روزه انسان هاست. هرچند تماشاگر برای درک تصویرگری نامنظم باشگاه مبارزه احتیاج به لغت نامه جدیدی دارد. باشگاه مبارزه فیلمی است پرماجرا که تماماً درباره درون گرائی است؛ اما تنها فیلم هالیوود نیست که ما را در ذهن کس دیگری می نشاند.
فیلم جان مایکوویچ بودن نیز که درآن قهرمان داستان بدون قصد مشخص به تونلی دست می یابد که به مغزمایکوویچ منتهی می شود؛یک فیلم کمدی است که ازنظرموضوع در دایره موضوعی باشگاه مبارزه قراردارد.البته پایان شیطنت آمیز آن سنگین تر از چیزی است که فینچر بتواند تحمل کند












